کیاوشکیاوش، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره

فرشته کوچولوی ما

پسر خوب من

1392/6/10 10:45
نویسنده : مامان یاسی
150 بازدید
اشتراک گذاری

عزیز دلم پریشب بابات گفت که بابابزرگت اینا فرداشب میخوان بیان اینجا منم شاممو دیروز صبح وقتی تو

خواب بودی درست کردم چون معمولا ٧.٥صبح بیدار میشیابرو خیلی سحرخیزی دل دلکم!!!

طبق روال هر روز ٧.٥ بیدار شدی و ساعت ٩.٥ مادرجونت زنگ زد که میرن قائمشهر(عمه المیرات کار داشت)

 و سر ظهر میان اینجا و عذرخواهی کرد که نمیتونه بیاد کمک!من شوکه شدم رومم نشد چیزی

 بگم گفتم بالای سرآخ تو هم عادت نداری صبح ها بخوابی وقتی هم بیداری باید پیشت بشینم غصه ام

شده بود باباتم سر کار بود اما پسر گلم،خوشگل مامان اینقدر عاقلی که انگار فهمیدی مامان کار داره

قنداقت کردمو گذاشتمت روی پام خیلی زود خوابیدیقلبمامان تونست به همه ی کاراش برسه

فدای تو بشم تو عشق و زندگی و همه ی وجود منی...بابابزرگت اینا دیشب خوابیدن هم موندن و امروز

ساعت ١٠ صبح رفتن(عمه المیرا واست یه مایو خوشگل خرید)ایشالله سال دیگه میری تو استخرت

و مامان تو رو میبینه که داری اب بازی میکنی...

غروب خیلی دلدرد داشتی و یسره جیغ میکشیدی خیلی ناراحت بودم کاری از دستم برنمی اومد

گریپ میکسچر هم جواب نداده بودناراحتمنو بابابزرگت خونه بودیم بقیه بیرون بودن بالاخره تصمیم گرفتم

حمومت کنم(عاشق حمومی)اونجا آروم شدی و کلی نازت کردم اومدیم بیرون و حدود یه ساعت بعدش

خوابیدی(٩.٥ شب بود)مامان عاشق معصومیت توئه...تو فرشته کوچولوی منی...

عاشقانه عاشقتم...ماچ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)